چهل و یکمین فجر انقلاب و آبروی هزار ساله روحانیت

سالها پیش مقام معظم رهبری با اشاره به نقش روحانیت در انقلاب فرموده بودند: من یک‌وقت خدمت امام عرض کردم که در این انقلاب و در پیروزی آن، تمام ذخیره‌ی آبروی هزارساله‌ی روحانیت به کار آمد. این‌طور نبود که فقط روحانیت نسل حاضر و شخص امام بزرگوار (رضوان‌اللَّه‌تعالی‌علیه) به‌تنهایی این کار را کرده باشند. آن آبرویی که امام ما پیدا کرد، ناشی از هزار سال سابقه‌ی خوب علمای شیعه دربین مردم بود … یکسال پس از آن نیز مقام معظم رهبری همین موضوع را تأکید و تکرار کردند که آبروی هزار ساله‌ی روحانیت «عبارت است از آن اعتباری که در طول قرنهای متمادی، از علم و تقوای علمای بزرگ به دست آمده است … یعنی هزاران انسان برگزیده، عمرهایشان را به طهارت و تقوا گذراندند، مجموعه‌های علمی سطح بالا به وجود آوردند و آثار علمی ارائه دادند، تا بتدریج یک جامعه و یک ملت را به روحانیت – به صورت بنیادین – معتقد کردند.»

حال سؤالی که در میان مردم و بالاخص در میان روحانیون مطرح است یا باید مطرح باشد این است که روحانیت در این ۴۱ سال چگونه عمل کرده و آیا امانت‌دار خوبی برای این ذخیره هزار ساله بوده؟ هدف بدنه اصلی روحانیت باید حفظ این امانت باشد و در این راستا تحکیم ارتباط مردم و روحانیت باید در اولویت قرار گیرد. در این راستا، سایت مردم و روحانیت مزین به این بیان است که مردم‌سالاری دینی تنها با ارتباط نزدیک‌تر میان مردم و روحانیت صیانت می‌شود. برای حفظ و صیانت از مردم‌سالاری دینی که به اعتقاد امام راحل امانت الهی است نقش روحانیت و توجه این طبقه از جامعه به ارتباطش با مردم بسیار حیاتی است. هستند در میان روحانیون کسانی که با تکیه بر جایگاه سنتی روحانیت در جامعه، دستخوش تحولات سیاسی روز نشده‌اند و جانب مردم را در هر شرایطی دارند، ولی متأسفانه این گزاره در خصوص روحانیتی که در حاکمیت حضور دارد صادق نیست. سؤال اینجاست که چگونه می توان در چهل و یکمین سال انقلاب مقدّس اسلامی،‌ به این پارادکس حاکمیت و روحانیت پاسخی قابل قبول داد؟

 اجازه بدهید به نقطه عطفی در سال‌های اخیر اشاره کنیم که توجه مسئولان و سیاستگذاران را به ریشه‌های آن و آسیب‌شناسی آن تحول معطوف کرد. به خاطر داریم که در دیماه ۹۶ و در زمانی که اعتراضات برنامه‌ریزی شده‌ای علیه برنامه‌ها و سیاست‌های دولت در مشهد از کنترل خارج شد و به سرعت در شهر‌های مختلف کشور گسترش یافت، ماهیتی متفاوت از آنچه برنامه‌ریزان آن در نظر داشتند پیدا کرد. آنچه افزایش فشار بر دولت تصور می‌شد به مرز چالشی برای نظام رسید. در اینجا قصد ما مقصر دانستن کسی نیست اما پس از آن اتفاقات که به عنوان «اعتراضات معیشتی» از آن یاد می‌شود، جامعه‌شناسان و بسیاری از مسئولین اذعان کردند که بدنه حاکمیت از طبقه‌ای که همواره پشتوانه نظام و انقلاب بوده فاصله گرفته و تا دیر نشده باید این شکاف ترمیم شود. جامعه روحانیت با توجه به حضورش در هرم قدرت و حاکمیت از این قاعده مستثنی نبود و باید در چهل سالگی و به اصطلاح بلوغ سنی انقلاب با درک بهتری برای حل این معضل چاره‌جویی می‌کرد.

از سال گذشته تا کنون شاهد توجه بیشتر به جایگاه روحانیت و یا جامعه‌شناسی روحانیت بوده‌ایم. برای نمونه،‌ شبکه اجتهاد ویژه‌نامه اینترنتی با موضوع حوزه و روحانیت منتشر کرد و در آن به مطالب متعددی در خصوص تهدیدها و فرصت‌های رابطه مردم و روحانیت و حوزه‌ها پرداخت. از جمله،‌ مصاحبه‌ای با آیت الله محمدعلی گرامی در این مجموعه وجود دارد که ایشان در آن مصاحبه می‌گوید: اگر زمانی تمام مهره‌های حکومت سالم نباشند، تصدّی یک روحانی یا یک مرجع، به ضرر دین تمام می شود، مگر اینکه آن مرجع دائماً مراقب باشد و به محض مشاهده فساد، پیش از همه، خود فریاد برآورد. علاوه بر این، نظارت مردم نیز لازم است . این نظارت عمومی بر حکومت، می تواند بسیار کارساز باشد، بشرط آنکه مردم نه فقط نظارت استطلاعی، بلکه نظارت استصوابی هم داشته باشند. به عبارت دیگر، مردم باید دارای قدرت اصلی باشند و بتوانند موضوعی را رد یا قبول کنند.

این نگرانی‌ها از زبان بسیاری از روحانیون مطرح در عرصه سیاسی نیز مطرح شده. برای نمونه،‌ حجت الاسلام مجید انصاری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در ۴۰ سالگی انقلاب در مصاحبه‌ای با ایسنا تأکید کرده بود «حضرت امام (ره) از اول نظرشان این بود که ورود روحانیت به سیاست به حداقل ضرورت باشد بیش‌تر ناظر و مشاور مردم باشند.» ایشان در بخش دیگری از این مصاحبه و با توجه به مخالفت اولیه امام برای کاندیداتوری شهید بهشتی برای دور اول ریاست جمهوری از امام راحل نقل می‌کند که گفتند «بگذارید غیر روحانیون در عرصه سیاست باشند و روحانیون مردم را راهنمایی کنند و جایی که لازم بود در کنار مردم منتقد دولت و حکومت باشد. چون اگر مردم به روحانیت انتقاد کنند انگار به دین توهین کردند.» به اعتقاد آقای انصاری،‌ به دلیل ترورها و شرایط، روحانیت وارد سیاست شد که به نظر ایشان بیش از حد لازم به مناصب ورود پیدا کردند.

هرچند بسیاری از روحانیون به آسیب شناسی درستی از وضعیت موجود می پردازند و در کلیات به ضعف عملکرد روحانیت اذعان می کنند، ولی وقتی وارد مصدایق می شوند، از پذیرش اشتباهات سر باز می زنند. برای مثال حجت الاسلام نصرالله پژمانفر سال گذشته در مصاحبه‌ای با شفقنا به جایگاه بی‌سابقه روحانیت در نظام حاکمیتی اشاره کرد و گفت: در جامعه پیشین روحانیت جایگاه اجرایی نداشته و هیچ سببی برای نارضایتی وجود نداشت، ولی امروز جایگاه اجتماعی روحانیت و قرار گرفتن در جایگاه‌های عملیاتی حساسیت هایی ایجاد می کند و نارضایتی هایی به وجود می آید … برغم این اذعان، حجت الاسلام پژمانفر می افزاید: روحانیت حریّت خود را در مسایل حفظ کرده و این اجازه را به خود نداده که تحت تاثیر قدرت و نفوذ دیگر افراد قرار بگیرد … نگاهی به مواضع  (و یا عدم موضع گیری) روحانیت در برهه‌های مختلف نشان می دهد که برخلاف سخن حجت الاسلام پژمانفر، روحانیت در بسیاری از موارد همصدا با قدرت شده و لزوماً با حریتی که بطور سنتی در حوزه ها وجود داشته، برخورد نکرده است.

سرمایه اجتماعی روحانیت به رایگان بدست نیامده و نباید براحتی از دست برود. مهدی سلیمانیه، عضو گروه جامعه‌شناسی تشیع با اشاره به کتاب خود «پل تا جزیره» این سؤال را مطرح می‌کند که چرا بخش‌هایی از روحانیت بعد انقلاب از «پلِ سرمایه اجتماعی» به «جزیره قدرت» تبدیل شد؟ به اعتقاد آقای سلیمانیه، باید بررسی کنیم که کدام بخش از روحانیت بود که سرمایه‌های اجتماعی‌اش را با قدرت سیاسی طاق زد؟ یک تیپ و قشر خاصی از روحانیت در جریان انقلاب دخیل بود. نه تمام روحانیت. اگر اینگونه دیدگاه‌ها به شکل سالم در متن جامعه مورد بررسی و گفتگو قرار گیرد شاید بتوان امیدوار بود که روحانیت در این بزنگاه تاریخی بتواند ضمن حفظ استقلال خود ‌پیوند تاریخی‌اش با مردم را حفظ کند و به آنچه در برخی از محافل به عنوان «آخوند حکومتی» از آن نام برده می‌شود تبدیل نگردد.

همانطور که عنوان شد بسیاری از طلاب در مقام آسیب‌شناسی با تیزبینی مشکلات را شناسایی می‌کنند ولی عموماً از توضیح مصداق‌ها باز می‌مانند. برای مثال باید پرسید که چرا شاهد افزایش خشونت علیه روحانیت هستیم؟ چرا مردم از واژه‌هایی همچون «آخوند حکومتی» و «اشرافی‌گری روحانیت» بیشتر و بیشتر سخن می‌گویند؟ چه راهکارهایی برای بازگرداندن استقلال کامل مالی حوزه وجود دارد؟ چرا روحانیتی که نسبت به سازوکارهای جناحی همچون نظارت استصوابی منتقد هستند، توان اعمال نظر ندارند؟ انشاالله که دهه پنجم و گام دوم انقلاب فرصتی برای بازنگری های عمیق‌تر و احیای جایگاه راستین روحانیت باشد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *