mardomvarohaniat.com هجمه‌ها علیه رهبری؛ ریشه‌ها و چاره‌ها

هجمه‌ها علیه رهبری؛ ریشه‌ها و چاره‌ها

طی چند روز گذشته، نامه آیت‌اللّه سیّد‌محمد موسوی خوئینی‌ها به مقام معظم رهبری بحث‌ها و واکنش‌های بسیاری را برانگیخته و این سؤال را در ذهن ایجاد کرده که چرا باید در این برهه حساس، هجمه‌ها علیه مقام معظم رهبری افزایش یابد؟ و بدتر از آن اینکه، چرا وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور به سمت و سویی رفته که عده‌ای گمان می‌کنند با انتقاد علیه رهبری می‌توانند نمدی برای کلاه سیاسی و جناحی خود بیابند و چرا یک عده می‌خواهند با هدف قرار دادن رهبری، انفعال سیاسی خود را توجیه کنند؟ در این میان متأسفانه اینگونه انتقادها تا حدی اهداف بعضا عوام فریبانه منتقدان را نیز تامین می‌کند و از آنها در میان افکار عمومی یک قهرمان مبارزه با فساد می سازد؟ به راستی چرا اینگونه انتقادها با اقبال نسبی افکار عمومی روبرو می‌شود؟

 

آیت‌اللّه خوئینی‌ها در نامه خود خطاب به رهبری، تصویری بحرانی و فاجعه‌آمیز از وضعیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی کشور ترسیم کرده و عملاً مسئولیت این مشکلات را بر گردن مقام معظم رهبری انداخته‌اند و حتی مسئولیت کم‌کاری‌های مدیران اجرایی کشور را نیز بر دوش مقام معظم رهبری گذاشته‌اند، زیرا که ظهور و سقوط این مدیران «خارج از چارچوب ارادهٔ عالی و حاکم بر کل مقدرات کشور نیست».

 

در همین حال، آیت‌اللّه هاشم هاشم‌ٰزاده هریسی نیز در واکنش به نامه موسوی خوئینی‌ها، بدون اینکه مستقیماً به مقام معظم رهبری حمله کند، عملاً محتوای نامه موسوی خوئینی‌ها را تأیید کرده‌اند و با اشاره به مشکلات عدیده در کشور هشدار داده‌اند که نباید بنشینیم و شاهد «جان دادن نظام» باشیم زیرا «وضعیت امروز جامعه عملاً غیرقابل‌تحمل است و متأسفانه هرروز نیز بدتر می‌شود؛ بنابراین اینطور نیست که بگوییم صبر کنیم تا فردا یا پس فردا مشکلات حل شود. امروز شرایط بسیار حساس است و اگر به سمت‌وسوی اصلاح نرویم، با مشکلات جدی مواجه خواهیم شد.».

 

نکته قابل توجه آنست که انتقادهایی هم که به نامه موسوی خوئینی‌ها شده، بیش از آنکه به محتوای نامه باشد، معطوف به انگیزه‌های نگارنده بوده و همین امر تأثیر انتقادها را کاهش داده‌است. کم نبودند افرادی که به‌رغم سابقه اصلاح‌طلبی، به انتقاد از نامه موسوی خوئینی‌ها پرداختند و انتشار این نامه در این زمان را، نه ناشی از دلسوزی برای کشور و نظام، بلکه منبعث از انگیزه‌های سیاسی و جناحی دانستند. در واقع این گروه نسبت به کل دستگاه سیاسی کشور ناامید شده‌اند و نامه اعتراضی به رهبری را هم در همین متن ناامیدی و ظن به سیاستمداران ارزیابی می‌کنند. از سوی دیگر برخی مثل حجت‌الاسلام عباس کعبی نیز که در جناح مقابل آیت‌اللّه موسوی خوئینی‌ها قرار دارد، بجای اینکه به انتقاد از محتوایی بپردازند، به حمله علیه جناح چپ و اصلاح‌طلب دست زده‌اند و فراموش کرده‌اند که نفی شیئ، اثبات ماعدا نمی‌کند.

 

همان‌طور که در ابتدا عنوان شد، یک سوی بحث این است که چرا چنین نامه‌هایی نوشته می‌شود و سوی دیگر بحث این است که چرا این‌گونه تحرکات اقبال عمومی پیدا می‌کند و از نویسنده نامه یک قهرمان می‌سازد؟ پاسخ ساده به سؤالات فوق این است که رهبری خود را فدای آبروی نظام فرموده‌اند و از چهره‌ها و عملکردهایی دفاع کرده‌اند که در حالت عادی جای دفاع نداشته‌اند، ولی در شرایط زمانی خاص و برای حفظ تمامیت نظام چاره‌ای جز دفاع وجود نداشته. حمایت از رئیس جمهوری فعلی و پیشین به‌رغم سوءمدیریت و سوء‌نیت‌های موجود در دولت، حمایت از شورای نگهبان با وجود تنگ‌نظری‌های این نهاد و حمایت از رئیس پیشین قوه قضائیه علی‌رغم فسادهای گسترده در زمان مدیریت وی از مواردی است که رهبری خود را فدای عرض و آبروی نظام فرمودند.

 

با توجه به اینکه کشور ما حقیقتاً هیچگاه از بحران‌سازی‌های دشمنان داخلی و خارجی فارغ نبوده، تصمیم رهبری برای حمایت از چهره‌های نظام فوق مدبرانه بوده، ولی متأسفانه یکی از نتایج نامطلوب این روند، سوء‌استفاده موفقیت‌آمیز عناصری است که می‌خواهند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند و با تقلیل همه مشکلات کشور به بیت رهبری، فرمولی ساده به مردم ارائه دهند و خود را به عنوان ناجی ملت و نظام معرفی کنند.

 

      بزرگان قوم باید تدبیری اتخاذ کنند تا مشکلات ریشه‌ای و سیستماتیک کشور با مقام معظم رهبری و ارکان نظام تداعی نشود، تا عناصر سیاسی نتوانند از این تداعی سوء‌استفاده کرده و همه مشکلات کشور را به یک شخصیت یا نهاد تقلیل دهند. هرچند هزینه برخورد با وزیر و قاضی و حتی قاضی‌القضات برای نظام کم نیست، ولی این هزینه کمتر از آسیبی است که از هجمه‌ها به مقام معظم رهبری و اعتقادات وارد می‌شود.

یک نظر

  1. آیت‌اللّه سیّد‌محمد موسوی خوئینی‌ها درست میگوید و من با نوشته شما محالفم که «تصمیم رهبری برای حمایت از چهره‌های نظام مدبرانه بوده.» بلکه از دید من، این کار رهبری، ابله‌خواندن مردم است. انتخاب رئسای جمهور ناتوان با کابینه‌های پر از مدیران دزد و وطن‌فروش، مجلس‌هایی که به گفته خود شورای نگهبان تا ۷۰ درصد بواسطه فساد مالی ردّصلاحیت میشوند و قوه‌ی قضایی که امروز افتضاح اختلاس و رشوه‌گیره و دزدی‌هایش برملاشده، چگونه می‌تواند «مدبرانه» باشد؟ ۴۰ سال دزدی که ۳۰ سال آن زیر نظر این رهبری بودی نه تنها مدبرانه نیست بلکه شرم‌آور و اسف‌بار است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *