mardomvarohaniat.com نامه موسوی خوئینی‌ها نشان از استیصال روحانیون مبارز دارد

نامه موسوی خوئینی‌ها نشان از استیصال روحانیون مبارز دارد

اخیراً دومین نامه سرگشاده موسوی خوئینی‌ها خطاب به مردم منتشر شد و برخلاف نامه اول ایشان، نشانی از انتقادات به کلیت نظام وجود نداشت. نامه دوم موسوی خوئینی ها خطاب به مردم و ایجاد شور و شوق و امیدواری برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری نوشته شده، ولی با نگاهی عمیق‌تر به این نامه می‌توان دید که موسوی خوئینی‌ها خود از سر ناامیدی و استیصال دست به نوشتن نامه زده و هیچ راه حل عملی برای پرشور برگزار کردن انتخابات نداده است. طی سالیان اخیر شاهد حذف و خروج تدریجی دوستان حجت‌الاسلام موسوی خوئینی‌ها از صحنه رقابت‌های انتخاباتی بوده‌ایم که متأسفانه این امر به تعمیق تک صدایی در حوزه سیاست کشور انجامیده است. در این میان روحانیون نزدیک به طیف اصلاح طلب هم راه حلی عملی برای برون رفت از وضعیت موجود ارائه نمی‌دهند. ادامه یک قطبی شدن فضای روحانیت سیاسی در کشور به سود هیچ کس نیست و این امر تنها به تعمیق شکاف مردم و روحانیت می‌انجامد.

حجت‌الاسلام سیّدمحمد موسوی خوئینی‌ها

سید محمد موسوی خوئینی‌ها از دوران جوانی از یاران امام خمینی(ره) بود که پس از تبعید امام به نجف، او هم برای حضور در کلاس‌های ایشان به نجف رفت. پیش از انقلاب به‌جرم پخش اعلامیه‌ بازداشت و به ۱۵ سال حبس محکوم شد ولی پس از کمتر از یک سال آزاد شد و به پاریس رفت تا در کنار امام باشد. در سال ۱۳۵۶ در کنار برخی از مشاهیر روحانیت مانند شهیدان مطهری، بهشتی و باهنر و هم‌چنین به‌همراه آیت‌الله خامنه‌ای، هاشمی‌رفسنجانی و مهدی کروبی، هسته‌ی اصلی جامعه روحانیت مبارز را ایجاد‌ کرد. در دوران اشغال سفارت آمریکا، سرپرستی دانشجویان پیرو خط امام را به‌عهده گرفت و رابط آنها با امام خمینی(ره) بود. در دوره اول مجلس شورای اسلامی، نایب رئیس مجلس شد و در سال ۱۳۶۴ به مقام دادستانی کل کشور منصوب گردید. او هم‌چنین در شورای بازنگری قانون اساسی حضور داشت. در آستانه انتخابات مجلس سوّم، در سال ۱۳۶۶، با انشعاب روحانیون چپ‌گرا از جامعه روحانیت مبارز، به‌همراه عده‌ای از روحانیون اصلاح‌طلب، «مجمع روحانیون مبارز» را تأسیس کرد. سایت «مردم و روحانیت» در مقاله‌ای تحت عنوان تعامل «یون» و «یت»، وحدت ملی و انتخابات ۱۴۰۰ مفصلاً به این جریانات پرداخت.

 

 

موسوی خوئینی‌ها در حضور رهبری

حجت الاسلام موسوی خوئینی‌ها در نامه اول خود، مشکلات کشور را ناشی از بی‌کفایتی دولت فعلی دانسته‌بود و آن‌ها را به گردن نظام و شخص آیت‌الله خامنه‌ای می‌انداخت. در آن نامه‌، موسوی خوئینی‌ها بیش از اینکه به دغدغه‌های معیشتی مردم و کشور بپردازد، به گریز رهبری از پاسخگویی بخاطر عملکرد دولت مورد حمایتش پرداخت و تصویری فاجعه‌آمیز از اوضاع اقتصادی و سیاسی و حتی اجتماعی کشور را ترسیم کرد و مسئولیت تمامی آنها را بر دوش مقام معظم رهبری گذاشت. ایشان در واقع این نکته را پررنگ کرد که تمام امور اجرای و قضایی کشور تحت کنترل رهبری است و هیچ موضوعی «خارج از چارچوب ارادهٔ عالی و حاکم بر کل مقدرات کشور نیست». آن نامه تنش‌های زیادی را ایجاد کرد و به برخی تقابلات حزبی منجر شد و بعضی از ائمه جمعه نیز در خطبه‌ها به نویسنده نامه تاختند.

 

 

بیشتر بخوانید:

 

حجت‌الاسلام سیّدمحمد موسوی خوئینی‌ها

اخیراً دومین نامه‌ی موسوی خوئینی‌ها منتشرشد ولی این‌بار آیت‌اللّه سیّدعلی خامنه‌ای در سیبل ایشان قرار نگرفته‌ و مردم کشور مخاطب وی هستند. ایشان از مردم میخواهد که در انتخابات شرکت کنند تا به إِحْدَی الحُسْنَیَیْن دست یابند، بدین معنی که «یا پیروزی، یا افشای بیشتر چهرهٔ کسانی که انتخابات را به بازی گرفته‌اند». البته نامه‌ی ایشان هیچ راه حل عملی و راهبردی را جلوی پای رأی دهندگان نمی‌گذار. بر خلاف رویکرد رجال سیاسی که بیش از چهل سال است که به مردم وعده‌ی بهبودی می‌دهند ولی آن‌را مشروط به ادامه مقاومت در مقابل غرب و حمایت از نظام می‌داند، موسوی خوئینی صریحاً اذعان دارد که «بی‌توجهی به امر خطیرِ انتخابات ریاست جمهوری قطعاً اوضاع آشفته و نابسامان اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور را نه‌تنها به سامان نمی‌رساند که بدتر از آنچه هست می‌کند». این را نیز باید خاطرنشان‌کرد که مردم امیدشان به آینده خود، کشور و نظام را از دست‌داده‌اند، مخصوصاً بعد از وعده‌هایی که در طول هفت – هشت سال اخیر شنیده شده‌اند.

 

 

مجمع روحانیون مبارز

با توجه به اینکه اکثر نامزدهای مجمع روحانیون مبارز در انتخابات مجلس شورای اسلامی ردّصلاحیت شدند، معلوم نیست که موسوی خوئینی‌ها از کدام «امید» برای طرفدارانش صحبت میکند. ایشان در نامه‌اش از هوادارنش می‌خواهد که برای آوردن مردم بر سر صندوق‌های رأی تلاش کنند و حتی تلاش خود را مضاعف کنند. ایشان هم با یک «وعده‌ی پیروزی» مدعی می‌شود که «اگر انتخابات با مشارکت حداکثری و قابل قبول برگزار شد، شما پیروز شده‌اید» و از سوی دیگر نیز اعلام‌می‌کند که اگر مردم به‌ گونهٔ دیگری رفتار کردند، در واقع کسانی شکست خورده‌اند که بارها با تمام قوا تلاش کرده‌اند تا اصلاحات را ناکام بگذارند و مردم را از اصلاحات ناامید کنند و در نتیجه مردم از پای صندوق‌های رأی و انتخابات کنار روند. البته تا بحال از هیچ اصول‌گرایی شنیده نشده که از مردم بخواهد که در انتخابات شرکت نکنند و معلوم نیست کنایه موسوی خوئینی‌ها به سمت چه کسانی نشانه گرفته‌شده. ایشان حتی به آن کنایه هم بسنده نمی‌کند و با اشاره به این «کسان» نامعلوم، ادعا می‌کند که «آنان نه‌تنها به نظام لطمه می‌زنند، که خود را هم به اقلیت تبدیل می‌کنند و ادارهٔ کشور را برای خود سخت‌تر و به‌تدریج غیرممکن می‌سازند». ایشان حتی فراتر هم می‌رود و به همان «کسان» اشاره کرده، مدعی می‌شود که آن‌ها می‌خواهند با هر بهانه‌ای پست رئیس‌جمهور را از ساختار نظام حذف کنند و اعتراف می‌کند که نمی‌داند که آنها چه خواب‌هایی برای پس از آن دیده‌اند.

 

 

موسوی خوئینی‌ها و سیّدمحمد خاتمی

نامه موسوی خوئینی‌ها به شکلی واضح و شفاف نشانگر این واقعیت است که اعضای مجمع روحانیون مبارز، عملاً از صحنه سیاست ایران حذف شده‌اند. شاید روحانیون مبارز باید این اتفاق را به فال نیک بگیرند و به حوزه بازگردند و به کار فکری و طلبگی بپردازند. البته همان‌گونه که سیاست در ایران از چند صدایی کاملاً فاصله گرفته و به سوی «تک قطبی» شدن می‌رود، روحانیت سیاسی ایران هم به سوی یک قطبی شدن می‌رود که غیبت روحانیون مبارز از صحنه سیاست کشور به این روند نامیمون کمک می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.