https://mardomvarohaniat.com/wp-content/uploads/2021/10/دین-ما-عین-سیاست-ماست؟.jpg

دین ما عین سیاست ماست؟

سخنان اخیر حجت‌الاسلام مرتضی آقاتهرانی که گفته بود «ولایت‌مداری از نماز مهمتر است» واکنشهای گسترده و منفی کاربران فضای مجازی و نیز مخاطبان سایت مردم و روحانیت را به همراه داشت. مهمترین انتقادی که به اظهارنظر آقاتهرانی وارد شده این است که این سخنان خلاف شرع است و در واقع اینگونه اظهارات به معنی تبدیل شدن دین به ابزاری برای سیاست و دعواهای جناحی است. نکته قابل توجه این است که اظهارات آقاتهرانی دستکم در ظاهر به بیانات حضرت امام (ره) درخصوص حکومت اسلامی و حدود اختیارات ولی فقیه بی شباهت نیست. امام خمینی (ره) از تقدم حفظ نظامی اسلامی بر اجرای احکام شرعی گفته بودند و اکنون برخی همچون حجت‌الاسلام آقاتهرانی هم اظهارات خود  را به افکار امام راحل ربط میدهند. سوال اینجاست که چه تفاوتی میان تفکر حضرت امام (ره) و اظهارات افرادی همچون آقاتهرانی وجود دارد که مردم از اولی استقبال کردند ولی دومی را مورد انتقاد قرار می دهند؟

 

حجت الاسلام آقاتهرانی که در نمازجمعه شهرکرد سخن میگفت با بیان اینکه ولایت‌مداری یک نعمت برای کشور است که سایر کشورها از آن محروم هستند بیان کرد: دین ارکانی دارد که ولایت‌مداری یکی از ارکان واقعی آن است و اگر این رکن خدشه‌دار شود دیگر ارکان نیز از بین می‌رود. وی با اشاره به نقش ولایت فقیه در جامعه، اظهار داشت: ولایت‌مداری از نماز هم مهمتر است چون قبول شدن سایر ارکان و اعمال دین در گرو ولایت است و ما امروز در جامعه خود هم می‌بینیم که عامل پیشرفت نظام و همگرایی مسئولان ولی فقیه است.

 

در اختلاف میان تفکر امام (ره) و اظهارات افرادی همچون حجت‌الاسلام آقاتهرانی می توان به دو مورد اشاره کرد: تفاوت اول، یک اختلاف فلسفی میان اندیشه امام (ره)‌ و بنیادگرایی شیعی است، و اختلاف دوم ریشه در نیات سیاسی افرادی همچون حجت‌الاسلام آقاتهرانی دارد.

  اختلاف فلسفی تفکر امام با تفکر بنیادگرا

در باب مصلحت و حکومت حضرت امام (ره) اظهارات و تحلیل هایی داشتند که به نوعی بحث اولویت ولایت بر احکام اولیه شریعت مستفاد می‌شود. براساس اندیشه متاخر امام راحل، محدوده اختیارات حکومتی فقیه در اداره جامعه اسلامی ، «مصلحت جامعه اسلامی» است که در صورت تزاحم با احکام فرعی اسلام بر آنها مقدم می‌گردد. در واقع نکته ظریف همین بحث «در صورت تزاحم» است. در واقع در اندیشه امام، مصلحت جامعه اسلامی به گونه‌ای عملگرایانه بر احکام فرعی اسلام تقدم دارد و در این چهارچوب پراگماتیستی است که ولی فقیه می تواند احکام فروعی را بطور موقت معلق کند.

 

اندیشه بنیادگرایان شیعه اما،  ولایت را به طور ذاتی – و نه عملگرایانه – به مهمترین اصل دین تبدیل میکند و اطاعت  از امر ولی فقیه را بگونه‌ای مطلق و جهانشمول بر همه امور مقدم می‌دارد. در همین راستاست که حجت الاسلام آقاتهرانی میگوید که قبول شدن ارکان و اعمال دین در گرو ولایت و ولایتمداری است. در چنین شالکه فکری است که استبداد دینی توجیه می‌شود و ابتدا دین به ولایت، سپس ولایت به ولی فقیه، و نهایتا ولی فقیه به یک شخص خاص تقلیل پیدا می‌کند.

 

این درحالیست که در اندیشه امام (ره)، تقدم حفظ نظام بر احکام شرعی مشروط به شرایط و اصول متعددی است. این شرایط عبارتند از:‌عدم مغایرت با روح و مبانی شریعت، تاکید بر اصول دین و مبانی دین،  رعایت قاعده اهم و مهم، استفاده از نظرات کارشناسان متخصص در هر مسائل و در نظر گرفتن مصالح متقابل دولت و ملت. در چنین چهارچوبی است که همزمان با اهمیت خاص ولایت، وجه به آراء عمومی و تشکیل حکومت دموکراتیک هم اصل می شود زیرا هردوی اینها عامل حفظ نظام اسلامی است.

اختلافات اساسی میان نیات سیاسی امام و نیات جریان بنیادگرا

باید توجه داشت که هدف امام (ره) از طرح بحث مصلحت، حفظ نظام اسلامی و حفظ منافع امت اسلامی بود. اما در مقایسه با اظهارات بنیادگرایان شیعه در کشورمان می تواند دید که هدف اصلی این گروه از طرح بحثهایی همچون ولایت مطلقه فقیه و اولویت ولایتمداری، تنها حذف رقبای سیاسی است. در واقع این گروه از هر ابزاری برای تئوریزه کردن تک‌صدایی سیاسی و ایجاد یک نظام تک جناحی استفاده می کنند.

 

در دهه های اخیر در کشورمان،‌ یکی از اصلی ترین معلمان فکری جریان بنیادگرا، مرحوم آیت‌الله مصباح یزدی بود. نگاهی به موضع گیری‌های ایشان در سه دهه اخیر نشان می دهد که آن بزرگوار بیشتر یک شیعه غالی در دوران معاصر بودند که ابتدا بر اساس ترجیحات شخصی یا جناحی یک موضع بسیار تند له یا علیه یک سیاستمدار اتخاذ می کردند و سپس برای توجیه این موضوع گیری، به تئوری پردازی در خصوص حکومت اسلامی می پرداختند و از تئوری ولایت مطلقه فقیه به توجیه سیستم حکومتی خودکامه می رسیدند.

 

اظهارات حجت الاسلام آقاتهرانی هم از همین زوایه قابل بررسی است. آیا حقیقتا این عزیزان دلسوز ولایت و ولی فقیه هستند؟ و یا اینکه از این تئوری برای توجیه گرایشها و اعمال تمامیت‌خواه خود و هم‌جناحی‌هایشان استفاده می کنند؟

سخن آخر: سیاست ما عین دیانت ماست؟

حضرت امام خمینی (ره) با رهبری انقلاب و تاسیس حکومت جمهوری اسلامی قصد داشتند سیاست  را عین دیانت کنند و یا به تعبیر دیگر، سیاست  را از شکل عرفی به شکل دینی و معنوی درآورند. با گذشته زمان اما بنظر می رسد که عکس این امر به وقوع پیوست و بجای اینکه سیاست، دینی شود، دین سیاسی شد. تاکید بر اولویت مطلق تصمیمات ولی فقیه (در مقام حاکم نظام اسلامی)‌ بر اصول و فروع دین نشان از همین قربانی شدن دین دارد. حتی اگر روند تعیین رهبری از سوی مجلس خبرگان  را یک نوع کشف بدانیم (و نه انتخابی که باعث مشروعیت ولی فقیه می‌شود)، باز هم نمی توانیم ولایت را بدون قید شرط بر دیگر اصول دین مقدم بداریم و نمی توانیم تقدس اصل ولایت رات به تقدس شخص ولی فقیه تقلیل دهیم.،

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.