ملاحظاتی در باب مرجعیّت تقلید شخصی و جمعی

در آستانه رسیدن به قرن جدید شمسی و آغاز سال ۱۴۰۰، و با هجوم سونامی وار تکنولوژی در تمامی عرصه های زندگی روزمره، و مهمتر از همه،‌ با پیچیدگی فزاینده روابط اجتماعی اعم از ارتباطات میان انسان ها با یکدیگر و همینطور با محیط زیست و جهان اطراف،‌ و با وجود معضلات سیاسی، حقوقی و اقتصادی، چه از کوچکترین کانون خانواده تا وسیعترین دغدغه های بین المللی و حتی ماوراء الکروی و کهکشانی، همه و همه، مسائل بشر را بیشتر و مهم تر ولی در ضمن ریز تر و تخصصی تر کرده اند. در این راستا، بحث مرجعیت و ورود به حوزه های تخصصی هم به چالش کشیده می شود و در این متن است که بحث مرجعیت فردی وجمعی موضوعیت پیدا می کند.

علی القول دکتر مهراب صادق‌نیا، عضو هیأت علمی ادیان و مذاهب در قم، مرجعیّت شیعه به‌معنای کنونی‌اش پیشینه‌ای کم‌تر از دو سده دارد، ولی چشم بستن از روزگار کهن آن، فهم همین دوره را نیز دشوار می‌کند. دوره‌ نخست بیش‌تر در قالب قلمروهای محدود و منطقه‌ای رخ می‌نمود و تا ظهور حاکمیت صفویان ادامه داشت. در این دوره رابطه‌ دین‌داران با عالمان شیعی به‌صورت مفتی و مستفتی بود. دوره‌ دوم با روی‌کار آمدن صفویان رخ نمود. در این دوره گروهی از عالمان شیعه با استفاده از نزدیکی خود به حاکمیّت، پایگاه مرجعیّت قوی‌تری یافتند و از امکانات دولت برای توسعه و رشد مفاهیم دینی در میان دین‌داران بهره بردند. گروهی با پرهیز از قدرت همچنان محدّثانه و فقیهانه فتوا می‌دادند و گروهی (بیش‌تر) به همکاری با قدرت و حاکمیّت مشغول بودند. دوره‌ سوم که به مرجعیّت عامه لقب دارد از افول حکومت صفویّه آغاز می‌شود. سومین دوره از تطور مرجعیت، ظهور مرجعیت عامه است. در این دوره که با غلبه‌ مکتب اصولی بر اخباری‌گری و نیز ورود به روزگار مدرن و صنعتی‌شدن همراه بود، به مرجعیت عامه و متمرکز عالمان شیعی انجامید. مرجعیت به معنای کنونی آن و به مثابه یک نیروی اجتماعی ـ سیاسی مؤثر، محصول این دوره است. دوره‌ چهارم نهاد مرجعیت، با درگذشت آیت‌الله بروجردی به‌عنوان آخرین حلقه از مرجعیت عامه آغاز شده است. در این دوره هم‌زمان چندین مرجع حضور داشته و رهبری و زعامت مذهبی شیعیان را برعهده دارند.

حجت‌الاسلام‌والمسلین محمدتقی فاضل میبدی، استاد دانشگاه مفید در قم، با اعتقاد بر این که نحوه‌ مرجعیت باید تحول پیدا کند، اظهار کرد: در این روزگار، مرجعیت فردی کمی سخت است برای این که امروز بسیاری از موضوعات فقهی تخصصی شده است و نیاز به متخصصین خارج از حوزه و مشورت‌های عالی دارد. بر این اساس این کار بسیار سختی است که «یک» نفر بخواهد تحقیق کند و فتوا دهد. ایشان، در ادامه، با تأکید بر لزوم شورایی شدن مرجعیت یا قرار گرفتن یک شورای افتا در کنار مراجع، گفت: وقتی شیوه‌ مرجعیت تغییر کرد، باید رساله‌ها نیز از شکل فردی خارج شود و رساله‌ عملیه‌ای با ادبیات امروز، درک موضوعات امروز و پاسخگویی به مسایل امروز شکل بگیرد. اگر هم به شیوه‌ استدلالی باشد که بهتر است زیرا اغلب جوان‌های امروز وقتی مقلد می‌شوند، به دنبال دلیل هم می‌گردند و تنها مقلد نیستند.

بعد از برقراری نظام مقدس جمهوری اسلامی در ایران، پس از رحلت امام خمینی (ره)، آیت‌الله العظمی سید ابوالقاسم خویی، آیت‌الله العظمی سید محمدرضا گلپایگانی و دیگر مراجع، مشکل خلأ مرجعیت پدید آمد و حتی تا مدت‌ها یک سرگردانی در میان مقلدان بوجود آمد. بدون شک در جامعه‌ای که طی قرن‌ها شخصیت‌محوری و ساختارهای سنتی قائم به فرد، سیطره داشته است راه‌حل‌های جدید به آسانی به نتیجه نمی‌رسند. هر چند که در دوره‌های پادشاهان، نفوذ روحانیت همواره به عنوان قطبی در برابر قطب سیاسی مانع استبداد یکپارچه در ایران شده و به همین دلیل تاریخ ایران مسیری همچون اروپای قرون وسطی و بعد از آن (عصر روشنگری) را نپیمود اما یک شباهت سبب پایداری ویژگی فردگرایی می‌شد. همانطور که ساخت سیاسی قائم به شخص بود، قطب مذهبی نیز شخصیت‌محور بود با این تفاوت که جایگاه او غیرموروثی و اکتسابی بود. در این میان لازم است که به مواردی شامل «تضعیف اقتدار قطب مذهبی در برابر قدرت سیاسی» و همچنین «سرگردانی مردم در تقلید» و «دورافتادگی روزافزون مراجع از مسائل مستحدثه» اشاره کنیم که بسیار مهم و حائز اهمیت هستند. بر مبنای همین مسائل بود که ایده «مرجعیت شورایی» در بین شیعیان مطرح‌شده است و اندیشمندانی چون آیت‌الله مطهری، آیت الله طالقانی، و آیت الله جزایری بر مرجعیت شورایی یا شورای فتوا تأکید داشته‌اند.

آیت‌الله علیرضا اعرافی، مدیر حوزه‌های علمیه و امام جمعه شهر قم در جلسه درس خارج «اجتهاد و تقلید» به مسأله مرجعیت شورایی پرداخت و تاکید داشت: سیره‌ عقلا در فضاهای علمی این است که عالمان یک علم به گفتگو و تبادل‌نظر می‌پردازند و این مشورت برای این است که به یک نتیجه واحده‌ای رسیده و یا حداقل اکثریت آن‌ها به یک نتیجه‌ مشترکی دستیابی پیدا کنند و همان نظر هم معتبر دانسته می‌شود. ایشان در ادامه توضیح داد: اولین سؤالی که به مجتهدین مربوط می‌شود این است که آیا صاحب‌نظران و متخصصان، در میان خود بایستی مشورت، رایزنی، تبادل‌نظر و مباحثه کنند یا ضرورتی ندارد؟ یعنی اینکه آیا می‌تواند خودش گوشه‌ای نشسته و نظری بدهد یا اینکه بایستی کلام‌های مختلف را ببینید و بسنجد؟ استفراغ وسع اقتضای مراجعه به همگنان و صاحب‌نظران معاصر دارد همان‌طور که اقتضای دیدن نظرات صاحب‌نظران گذشته را دارد یعنی هم انظار پیشینیان را باید دید و هم انظار معاصرین موجود را دید و به نتیجه‌ای دسترسی پیدا کرد که این سیره‌ عقلا است.

موضوع دریافت و خرج کردن خمس و زکات، البته، میتواند مرجعیت شورایی را کمی پیچیده کند چراکه حساب و کتاب مبالغ جمع‌آوری و مصرف شده همیشه بشکل شفاف مطرح نمیشوند و مطمئناً مراجع مختلف در مورد چگونگی مصرف کردن ارقام اهدایی و جمع‌آوری شده اختلاف سلیقه و افتراق نظر خواهند داشت.

شاید مهمترین مسئله مصداقی در این بحث، موضوع ولایت فقیه و رهبری نظام باشد، به این خاطر که اگر در میان علما این اجماع نظر حاصل شود که یک نفر انسان غیر معصوم توانایی این را ندارد که همه مردم را از نظر دینی رهبری کند، در آن صورت لزوم تغییرات ساختاری در نهاد رهبری مطرح خواهد شد. همانطور که پیشتر گفتیم، جوان‌های امروز وقتی مقلد می‌شوند، به دنبال دلیل هم می‌گردند و تنها مقلد نیستند…

نهایتاً باید در نظر داشت که اکثر قریب به اتفاق مراجع در سنسین بالای ۸۰ و بعضی در مرز ۱۰۰ سالگی هستند، ماشاالله. به این خاطر، مسلماً نسل جدیدی در پیش رو خواهد بود و محتملاً نیاز به وجود یک گروه ناظر بر امور ایشان مطرح خواهد بود. خوشبختانه بحث ها درباره ماهیت مرجعیت و ولایت بیش از پیش در رسانه ها نیز مطرح می شود و صدا و سیما هم بیشتر به این موضوع پرداخته که ان‌شا‌الله فتح بابی برای بحث های گسترده تر و عمومی تر در این حوزه باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *