چرا اندیشه های عرفانی در میان مردم طرفدار دارد؟

اخیراً نظرات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مبنی بر حرام بودن ساخت فیلم «مست عشق» و غیر مجاز بودن تکریم مقام مولانا و شمس، بحث‌ها و حاشیه‌های فراوانی را به همراه داشته است. در این راستا دو سؤال و چالش مطرح شده است: یکی اینکه چرا به رغم مخالفت مراجع بزرگواری همچون آیت الله العظمی مکارم شیرازی، آموزه‌های عرفانی همچنان طرفداران زیادی در میان مردم دارد؟ و دوم اینکه، چه مرجع و نهادی حق و امکان غیرمجاز خواندن یک تولید فرهنگی را دارد؟

بر اساس نظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی، با توجه به اینکه، ساخت فیلم «مست عشق» به ترویج صوفیه می‌انجامد، و با توجه به اینکه از نظر ایشان صوفیه یک فرقه ضالّه محسوب می شود، ساخت فیلم مربوطه شرعاً جایز نیست.  آیت الله العظمی نوری همدانی نیز، با تأکید بر این نظر که شخصیت‌هایی همچون مولانا و شمس به جنگ اسلام ناب رفته‌اند، ساخت فیلم «مست عشق» را حرام دانسته است. در مقابل، برخی در شبکه های اجتماعی به بیانات مقام معظم رهبری در تأیید افکار عرفانی ملای روم اشاره کرده‌اند که فرموده بودند «مولوی که یکسره عرفان و معنویّت و حقیقت و اسلام ناب و معرفت توحیدی خالص است.»

 واقعیت این است که بحث ها و اختلاف نظرهای طلبگی در خصوص جایگاه عرفان و تصوف از دیرباز در میان علما و مراجع ما وجود داشته و این امر نشان از پویایی فکری حوزه‌های ما دارد. ولی نکته‌ای که باعث ایجاد شبهه در بحث اخیر شده، صدور حکمی دستوری از سوی دو تن از مراجع عالیقدر در خصوص فعالیت‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. از همین رو، در واکنش به این فتاوی، سید عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفته است «بطور طبیعی مسیر استفتاء از مراجع تقلید، مسیر کسب نظر آنهاست و طبعاً این نظرات نیز قابل احترام است، اما قوانین کشور مسیر خود را طی می‌کند.»

بحث حرام دانستن یک فعل از سوی یک مرجع یک مقوله است و غیرمجاز اعلام کردن آن فعل مقوله‌ای دیگر. در واقع کسانی که از حضرات آیات مکارم شیرازی و نوری همدانی تقلید می کنند، نباید در ساخت فیلمی همچون «مست عشق» شرکت کنند و از تماشای این فیلم هم باید پرهیز نمایند. ولی زمانی که ساخت این فیلم غیر مجاز اعلام می شود، گویی که یک دستور حکومتی صادر شده از سوی همه شهروندان ایرانی لازم الاجرا می شود. با توجه به اختلاف آراء مراجع در زمینه های مختلف اجتماعی و عملی و بحث ضروریات حکومت داری، باید از تخلیط فعل حرام و فعل غیر مجاز پرهیز کرد. مراجعی همچون آیت الله العظمی سیستانی هم تأکید کرده‌اند که نظرات عرفای مکتب فصوصی را تأیید نمی نمایند ولی احتمالاً اگر شخصیتی همچون آیت الله العظمی سیستانی در وضعیت مشابهی قرار می گرفتند، از ارائه حکمی عملی و تقابل با تصمیمات حکومتی خودداری می کردند. ما هم در نظرسنجی های «مردم و روحانیت» شاهد بوده‌ایم که هرگاه آراء فقهی در تقابل با فرهنگ عمومی جامعه و یا ضروریات حکومت داری قرار می گیرد، مخاطبان واکنش منفی نسبت به اظهارات مربوطه نشان می دهند.

وجه دیگر موضوع، عدم اقبال عمومی به رویکردهای ضدعرفانی است. در واقع نظرات آیات مکارم شیرازی و نوری همدانی و واکنش‌هایی که در رسانه‌های اجتماعی به این سخنان شد، یادآور تقابل تاریخی است که میان نظر متشرعان و عرفا وجود دارد. با توجه به آموزه‌های عرفانی بنیانگذار کبیر انقلاب و نیز اقبال عمومی به تفسیرهای عارفانه از دین، چگونه می توان میان فتاوی بزرگانی همچون آیت الله العظمی مکارم شیرازی و فرهنگ حاکم بر کشور آشتی ایجاد کرد؟ سؤال اینجاست که اگر اینگونه فتاوی با بی توجهی از سوی جمهور ناس روبرو شود، آیا به ضرر مرجعیت تمام نخواهد شد؟

به یاد داریم که در زمان حضرت امام (ره) هم بحث‌های مشابهی مطرح بود و اعتراض هایی که به تفسیرهای عرفانی آن بزرگوار به قرآن کریم شد و این اعتراض ها به حدی بود که پوشش رسانه‌ای این دروس تفسیر متوقف شد. نقل مشهوری هست که در همان اوایل پخش تلویزیونی این تفسیر در سال ۱۳۵۸، طوماری با نامه‌های متعدد از سمت قم روانه بیت امام (ره) می شود و این ادعا مطرح می شود که عده ای تفاسیر امام (ره) را به صوفی گری تعبیر کرده اند و قصد کفن پوشیدن و قیام در خیابان‌های قم دارند. دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی هم گفته است «با اینکه امام دارای قدرت سیاسی و انقلابی بودند اما کسانی نامه‌هایی نوشتند و جلوی پخش تفسیر عرفانی فلسفی سوره حمد امام را گرفتند.»

مخالفت‌هایی که از سوی تفکیکی‌ها نسبت به دروس تفسیر قرآن شد، یک نسل را از آموزه‌های رهایی بخش ایشان محروم کرد. آیا قرار است اینگونه تحریم‌ها باز هم از سر گرفته شوند؟ همانطور که در ابتدای این نوشتار اشاره شد، نفس اینکه نظرات مختلفی نسبت به آموزه‌های عرفانی و شخصیت‌هایی همچون مولانا و ابن عربی در میان علمای ما وجود دارد نشان از پویایی فکری و کلامی حوزه است و طرح اینگونه نظرات به هیچ وجه مورد اعتراض نبوده و نباید باشد. ولی سؤال اینجاست که چگونه می توان این اختلاف سالم آراء در حوزه را به اختلافی سازنده در حوزه سیاست و کشورداری منتقل کرد؟

هرچند اندیشه های عرفانی حضرت امام خمینی (ره)‌ چندان در میان مردم عادی کشور ما شناخته شده نیست، ولی فرهنگی که از انقلاب اسلامی و افکار امام خمینی (ره) برآمده و با رهبری آیت الله خامنه‌ای به بار نشسته، فرهنگی است که به معنویات و نگاهی های عرفانی به دین، به اندازه شرعیات اهمیت قائل است. در همین راستاست که اظهارتی همچون غیرمجاز کردن ترویج اندیشه های مولانا به مذاق کلی جامعه سازگار نمی آید. علمای همچون حضرت امام (ره) که فرزند زمان خود هستند، هم درک عمیقی از آموزه های قرآنی دارند و هم آگاهی درستی از وضعیت فرهنگی اجتماعی روزگار خود. انشاالله که این شیوه، ملاک عمل و نظر همه مراجع بزرگوار ما باشد.

یک نظر

  1. حضرات آیات شهید مطهری و شهید بهشتی و حتی حضرت امام (ره) به کرات از حضرت مولانا تعریف و تمجید کرده بودند. با شما کاملاً موافقم که نظرات آیات مکارم شیرازی و نوری همدانی محترمند ولی فقط برای مقلدین خودشان و نباید نظرات آنها، به هیچ وجه من الوجوه، در دستور کار دولت و امور کشوری قرار گیرد. مخصوصاً در موردی که با نظرات رهبر معظم انقلاب نیز کاملاً متغایر و متقابل است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *