محمد امامی کاشانی

برگرفته از وبسایت ایشان:‌
آيت الله امامي کاشاني از شخصيت‌هاي شناخته‌شده و تاثيرگذار در تاريخ شکوهمند انقلاب اسلامي اند که در مقاطع مختلف انقلاب نقش سازنده و ويژه‌اي را ايفا نموده اند. ايشان از شخصيت‌هايي است که بيش و پيش از سياسي بودن، از چهره‌هاي اخلاقي، فرهنگي و علمي محسوب شده و از اين‌رو، زندگي ايشان مورد توجه بوده و مي‌تواند به عنوان الگويي براي افراد مختلف پير و جوان محسوب گردد. لذا معظمٌ له موافقت نمودند تا زندگي‌نامه ايشان به نگارش درآيد. در اين نوشتار، آنچه داخل گيومه «» قرار گرفته اند مواردي است که ايشان نقل نموده اند و ساير موارد از منابع مختلف گردآوري شده است. سعي شده تا حد امکان تصاويري تهيه گردد. اين زندگي‌نامه را به صورت سال‌شمار نگاشته شد تا دقت بيشتري برخوردار گردد.
1.تولد در محله کلهر کاشان/ (10-7-1310شمسي(
«فرزند مرحوم ميرزا ابوتراب امام جمعه (امام جمعه كاشان) و مادر مرحومه خانم زهرا امامي رحمت‌الله‌عليهما. پدران اين جانب نسل در نسل اقامه نماز جمعه كاشان را بر عهده داشته اند.»
2.ورود به دوره دبستان/ (1317(
«تحصيلات‌ ابتدايي‌ خود را در يکي‌ از دبستان‌هاي‌ کاشان‌ به‌ مديريت‌ مرحوم جناب مستطاب سيدمحمد تسليمي‌ رحمت‌الله‌عليه ـ که‌ سيد بزرگوار و بسيار وارسته‌ بودندـ گذراندم.»
3.ورود به حوزه کاشان/(1323)
«ادبيات عرب را در شهر کاشان، در حوزه علميه مرحوم آيت الله العظمي ميرسيدعلي يثربي در زيارت حبيب بن موسي و در گذر باباولي در حوزه علميه مرحوم حجت الاسلام والمسلمين صبوري گذراندم و عمده ادبيات عرب را نزد آيت الله راستي دام بقائه و عزه خواندم.

در همان سنين يعني در چهارده‌سالگي معمّم شدم. داستان اين بود که جناب آقاي محمد اصولي مقسّم شهريه مرحوم آيت الله يثربي در حوزه بود. آمدند به حجره من و گفتند که خدمت آقا بودم، يعني آيت الله العظمي يثربي، صحبت بود که بايد سر شما عمامه گذاشت و اجازه ندهيم مثل ساير برادرانتان که سراغ دانشگاه و کارهاي ديگر رفتند بشويد. همانجا ترتيب عمامه و عبا را دادند و آقاي اصولي هم عمامه را پيچيدند و سر من گذاشتند. آن وقت من چهارده سال داشتم و هنوز به تکليف نرسيده بودم. تازه داشتم سيوطي مي‌خواندم.»
4.عزيمت به تهران و ورود به مدرسه سپهسالار/(1328)

«داستان سفرم به تهران چنين بود که در مجلسي که به همراه مرحوم پدرم بوديم. مرحوم آيت الله سيد علي يثربي تشريف داشتند. آقا از من پرسيدند که چرا عينک زده اي؟ پدرم به ايشان گفتند که آقا محمد خيلي به مطالعه علاقه دارد و شب‌ها هم کتاب مي‌خواند و الفيه ابن مالک را حفظ اند. البته خودشان مي‌دانستند که من مدرسه ايشان مي‌روم چون در مسير و داخل مدرسه مرا ديده بودند و مي‌شناختند. مرحوم آيت الله يثربي گفتند : "شما مرتب درس بخوان به هرجا که مي‌خواهي مي‌رسي و لازم نيست که شب‌ها بيدار بماني". همين موجب شد که تصميم بگيرم ديگر کاشان نمانم چون در کاشان، پدر رفت‌وآمد زياد داشت و همه کارها را هم من بايد انجام مي‌دادم، پذيرايي و همه کارها و لذا در کاشان نمي‌توانستم درس بخوانم. اين بود که رفتم خدمت ايشان براي مشورت و به ايشان گفتم که در کاشان درس خواندن براي من مشکل است. پدر هم گفتند که در قم هم ايشان تنهاست ولي برادرش در تهران است و مي‌تواند برود و به او سر بزند. آيت الله يثربي گفتند که پس برود مدرسه سپهسالار، آقا سيد کاظم عصار آنجا هستند و علماي بزرگي آنجا هستند بروند آنجا درس بخواند. اينطور شد که آمدم تهران. آقا سيد کاظم عصار شاگرد آقا ضياء عراقي بود. لذا تصميم گرفتم که بيايم تهران. اما تهران آنطور که مي‌خواستم نبود. اساتيد برجسته‌اي داشت اما فضا فضاي درسي نبود. يک‌سري دانشجوها و محصلين مدرسه دارالفنون هم آنجا آمده بودند که اصلا در فضاي طلبگي نبودند. دو ماهي بودم و ديدم اصلا فضاي درسي نيست. خدمت مرحوم آقاي راشد رسيدم و گفتم که مشکلي هست که فضاي اينجا آنچنان که مي‌خواستم علمي نيست و از طرفي هم در کاشان نمي‌توانم درس بخوانم. برخي به من توصيه مي‌کنند که حوزه را رها کنم و به دانشگاه معقول و منقول بروم. برخي هم مي‌گويند برو قم. نمي‌دانم چه کنم؟ آقاي راشد گفتند که مولوي در مثنوي خود حديثي را نقل مي‌کند از حضرت رسول? که "استفت قلبك و لو افتاك المفتون‏"[2]

شب جمعه‌اي بود و مانده بودم که چه کنم. نگاهم افتاد به مفاتيح و باز کردم و نماز امام زمان عجل‌الله‌تعالي‌فرجه آمد که در شب جمعه بايد خوانده شود و رو به قبله بخوابيد تا حاجت شما برآورده شود، حاجتتان را به شما مي‌دهند. من وضو گرفتم و نماز را بعد از نيمه شب خواندم. دست راست خوابيدم. تا خوابيدم در خواب ديدم که سيدي وارد اتاق شد و فرمودند : "به سمت پيغمبر بيا". من فهميدم که فرجي خواهد شد. فردا کاري پيش آمد و براي آن رفتم کاشان. آنجا صحبت شد که آيت الله بروجردي به کساني که الفيه ابن مالک را از حفظ باشند جايزه مي‌دهد. مرحوم پدرم نامه‌اي به آيت الله بروجردي نوشتند و من آن نامه را پيش مرحوم آيت الله بروجردي بردم.»
5.ورود به حوزه قم/(1328 تا 1340)

«شنيده بودم که آيت الله العظمي بروجردي به طلبه‌هايي که الفيه ابن مالک را حفظ باشند جايزه مي‌دهند. به وسيله مرحوم حجت الاسلام شيخ قوام وشنوه‌اي به محضر آيت الله العظمي بروجردي رسيدم و مورد تفقد آيت الله بروجردي قرار گرفتم.

در آن زمان حجت الاسلام والمسلمين مرحوم حاج آقا عبد الله آل آقا از طرف آيت الله بروجردي متولي مدرسه فيضيه بودند. مرحوم آقاي حاج شيخ قوام وشنوه‌اي به مرحوم آقاي آل آقا سفارش کردند که اين جوان مورد عنايت آقا هستند. اگر در حجره‌اي براي ايشان جا داشته باشد خوب است. ايشان هم مرا شناختند و مورد لطف قرار دادند. در همان لحظه، مرحوم آيت الله مهدوي کني لب حوض مدرسه فيضيه نشسته بود و وضو مي‌گرفت. مرحوم آل آقا به ايشان گفت که اين آقاي امامي اهل کاشان است. اگر ممکن است ايشان به حجره شما بيايد. مرحوم آقاي مهدوي هم پذيرفت و گفتند من رفقاي هم‌حجره‌اي را راضي مي‌کنم. من هم با آقاي مهدوي رفتيم حجره بالا و به اين شکل در مدرسه فيضيه مستقر شدم.

مرحوم آيت الله بروجردي به طلابي شهريه مي‌داد که رسايل و مکاسب را امتحان دهد و مدرسه فيضيه هم که اصلا جا نداشت. من هم تازه ادبيات خوانده بودم و شرح لمعه و قوانين را نخوانده بودم ولي آيت الله بروجردي به من شهريه دادند. در آن زمان شهريه نيز نفري 12 تومان بود اما آقاي وشنوه‌اي به من گفتند آقا براي شما در دفتر حسب الامري مقرر نموده اند که ماهي 20 تومان بدهند. با آيت الله مهدوي کني و برادرشان آيت الله باقري در فيضيه و بعد در مدرسه آيت الله حجت هم‌حجره بودم. همين آشنايي با آقاي مهدوي آغاز دوستي‌اي بود که تا پايان عمرشان يعني بيش از 60 سال ادامه يافت. آن لحظه موجب شد که 63 سال با هم باشيم»

آيت الله امامي ادامه «مطول» را نزد آيت‌الله موسي‌ صدر فراگرفت‌. حاج آقا مهدي حائري منظومه ملاهادي قسمت منطق را مي‌گفتند و «شرح‌ لمعه» و قسمتي‌ از کتاب‌ «قوانين» در اصول‌ فقه را در محضر شهيد آيت‌الله صدوقي آموخت‌. «بيع‌ مکاسب» را نزد آيت‌الله شهاب‌الدين‌ مرعشي‌ نجفي‌، «خيارات‌ مکاسب» و دو جلد از «کفايه‌الاصول» را نزد آيت‌الله مجاهدي‌ تبريزي، «رسائل شيخ مرتضي انصاري» را نزد آيت‌الله علي‌ مشکيني‌ آموخت‌. ايشان همچنين در درس آيت الله حاج شيخ مرتضي حائري و حاج ميرزا جواد تبريزي شرکت مي‌نموده اند.

6.ورود به درس فقه و اصول امام راحل(ره)/(1333 تا 1340)

«در 23 سالگي‌ در درس‌ خارج‌ فقه‌ نزد امام‌ خميني‌ شركت نمودم و بخشي‌ از اصول‌ را نزد آيت‌الله محقق‌ داماد فراگرفتم‌.

امام روزي دو درس مي‌گفتند؛ صبح‌ها فقه مي‌گفتند و عصرها هم اصول. و من در درس ايشان مي‌رفتم. علت اينکه من درس امام را انتخاب کردم اين بود که ايشان درس را خوب بيان مي‌کرد مخصوصا اصول را. وقتي رفتم درس امام، وقت‌هايي که مي‌آمدم کاشان مي‌رفتم خدمت مرحوم آيت الله مير سيد علي يثربي، به ايشان خيلي ارادت داشتم. دوست داشتم که به چهره نوراني ايشان نگاه کنم. مي‌رفتم به منزل ايشان. امام شاگرد آيت الله يثربي است و وقتي آيت الله يثربي از نجف به قم آمده بودند از جمله شاگرداني که پيش ايشان بودند امام راحل بود و آقاي داماد و آقاي مرعشي نجفي. وقتي مي‌رسيدم خدمت ايشان، ايشان مي‌دانستند که درس امام مي‌روم مي‌گفتند: "بگو آشيخ محمد، حاج آقا روح الله چي ميگه؟" و من درس را مي‌گفتم. آن وقت ايشان نظر خودشان را مي‌گفتند و من دفاع مي‌کردم و بحث بالا مي‌گرفت. تسلط آيت الله يثربي بر فقه و اصول عجيب بود و حافظه ايشان نيز فوق العاده قوي بود.

يکبار که خدمت امام راحل بودم به ايشان گفتم که وقتي به کاشان مي‌روم خدمت آيت الله يثربي مباحث شما مطرح مي‌شود. امام خيلي احوال‌پرسي کردند و خيلي ابراز احترام مي‌کردند».
7.ورود به درس فلسفه علامه طباطبايي/(1333 تا 1340)

«اسفار را نزد علامه‌ طباطبايي‌ فراگرفتم‌. در دوره تابستان به‌ اتفاق آقاي سيدجلال‌ آشتياني‌، آقاي مهدوي‌ کني‌ و آقاي باقري‌ کني‌ در محضر علامه سيدابوالحسن‌ رفيعي‌ مي رفتيم و در محضر ايشان سفر نفس اسفار و فصوص الحکم را استفاده کردم.»
8.ورود به تهران/(1340)

« از سال‌ 1340‌ فعاليت‌هاي‌ سياسي‌ خود را عليه‌ رژيم‌ با سخنراني‌هاي‌ خود در جلسات‌ هفتگي‌ و مساجد تهران‌ آغاز کردم. هم‌زمان‌ با سخنراني‌هاي‌ امام‌ خميني‌ در قم‌ و صدور اعلاميه‌هاي‌ ايشان‌، سخنراني‌هاي‌ خود را حول‌ سخنان‌ و بيانيه‌هاي‌ امام‌ آغاز کردم که‌ براي‌ رژيم‌ مزاحمت‌هايي‌ را دربرداشت‌. اوج‌ اين‌ سخنراني‌ها در پانزده خرداد بود.

همچنين فعاليت‌هاي علمي خود را نيز ادامه دادم و در مدرسه علميه مرحوم لاله‌زاري عبدالعظيم‌، در مدرسه مروي‌، و مدرسه‌ آذربايجاني‌ها در بازار تهران‌ و مسجد ابوالفتح‌خان‌ در ميدان‌ خراسان‌، دروس‌ شرح‌ لمعه‌، رسائل‌، مکاسب‌، کفايه‌ و منظومه‌ را تدريس‌ مي‌کردم.»
9.سفر به عتبات عاليات/ (1343)

«در مدت كوتاه اقامت در نجف، در درس آيت الله حاکيم و آيت الله خويي شرکت نمودم.»
10.سخنراني‌هاي‌ متعددي‌ در مساجد تهران عليه رژيم شاه/ (1349تا 1350)

«در آن سال‌ها سخنراني‌هاي‌ متعددي‌ در مساجد تهران‌ از جمله‌ مسجد هدايت‌، عليه‌ رژيم‌ ايراد مي‌کردم تا اينكه بالاخره منبرم ممنوع شد.»
11.سخنراني در ‌مسجد چهارراه‌ کوکاکولاي‌ تهران‌/(1355تا1356)

«امامت جماعت را داشتم و شب‌ها در مسجد جليلي‌ تهران‌ ـ که‌ پيشنماز آن‌ آيت‌الله مهدوي‌ کني‌ بود ـ سخنراني‌ مي‌کردم و براي دانش‌جويان نيز تدريس مي‌کردم اما رژيم به اين هم راضي نشد و بالاخره حكم تبعيد مرا به شهر گنبدکابوس صادر کرد.»
12.صدور حکم تبعيد به گنبد کابوس توسط ساواک/(1354)

«البته حكم تبعيدم به دليل ناهماهنگي شهرباني‌ و ژاندارمري كه ‌هر كدام گمان نموده بودند که ديگري حکم تبعيدم را اجرا کرده اجرا نشد. پس از انقلاب و بررسي اسناد باقي‌مانده موضوع روشن شد.»
13.تشکيل هسته‌ مرکزي روحانيت‌ مبارز تهران/(1356)

«عضو جامعه روحانيت مبارز تهران بودم و به دنبال صدور حکم و بيانيه امام خميني(ره) آن را منتشر و به همه نقاط ارسال مي‌نمويم».
14.مبارزات مختلف براي وادار کردن رژيم به صدور اجازه ورود امام(ره)(17-11-1357)

«در جامعه روحانيت مبارز مشهد که البته گرداننده آن آيت الله خامنه‌اي بودند وليکن آقاي مرواريد و آقاي تهراني هم بودند. از ما هم قرار بود سه نفر ملحق به جامع روحانيت مشهد در بيمارستان بشوند. سه نفر يعني آقاي مهدوي کني و آقاي انواري و من تعيين شديم و رفتيم مشهد. آنجا شعار زياد مي‌دادند. حکومت نظامي هم شديد بود. آخر شب که شد آقاي خامنه‌اي به من و آقاي مهدوي و آقاي انواري گفتند به احتمال قوي امشب حمله است. مصلحت نيست اتاق جلو باشيد. به اتاق‌هاي آخري برويد. چون نيروهاي ديگر جلو بودند ما به اتاق آخر رفتيم. به آقاي مهدوي گفتم من چهار قل را مي‌خوانم و مي‌خوابم. آقاي مهدوي گفتند بهتر است چهار رکعت نماز بخوانيم و در نماز چهار قل را بخوا‌نيم. الحمدلله شب آرام بود. بعد صبح شعارها شروع شد. اخوان مرعشي هم که از علماي برجسته و با فضل بودند حضور داشتند. آقاي مرعشي با فرماندار نظامي صحبت کرد و گفت ما فردا پياده‌روي مي‌آييم. ببينيم شما شمر هستيد يا حر!؟ خودتان را امتحان کنيد. »
15.استقبال از امام(ره) و ديدار با ايشان در مدرسه علوي/ (12-11–1357)

«وقتي امام از پله‌هاي هواپيما پايين مي‌آمدند ما همه شعار الله اکبر داديم. در مراسم استقبال از امام، آيت الله ميرزا باقر آشتياني در جلوي هم حرکت مي‌کردند.»
16.انتصاب به سرپرستي مدرسه عالي شهيد مطهري توسط امام راحل (ره)/ (29-11-1357)

امام خميني(ره) به پيشنهاد شهيد مطهري، آيت الله امامي را به عنوان سرپرست مدرسه عالي شهيد مطهري که در آن زمان با نام مدرسه سپهسالار معروف بود منصوب داشتند. امام راحل ايشان را در تاريخ 12/ 6/ 61 به عنوان توليت اين مدرسه منصوب نمودند.
17.تأسيس انجمن اسلامي دانش‌آموزان/ (1358)

اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانش‌آموزان، به عنوان يک مجموعه فرهنگي-انقلابي براي سازماندهي، هدايت و پشتيباني انجمن‌هاي اسلامي مدارس سراسر کشور با عنايت حضرت امام(ره) شکل گرفت و کماکان تحت عنايات مقام معظم رهبري فعاليت مي‌کند .اتحاديه، پرچمدار جنبش دانش‌آموزي جمهوري اسلامي ايران است و تربيت‌کنند? مديران فرداي ايران اسلامي و پايگاهي براي مبارزه و کوشش در راه اهداف و آرمان‌هاي انقلاب اسلامي، از سوي دانش‌آموزان است. در سال 58، جمعي از جوانان انقلابي فعال و پرشور با همراهي آيت الله امامي کاشاني، با فرمان حضرت امام(ره) و همت خود، اتحاديه را تأسيس نمودند.

«وقتي خدمت امام رسيديم و گفتيم که چنين برنامه‌اي تهيه شده ايشان خيلي خوشحال شدند و استقبال کردند. از ايشان تقاضا کرديم که براي تبرّک هديه‌اي هم به انجمن بدهند و ايشان هم هزار تومان لطف کردند. بچه‌هاي انجمن با اين هديه خيلي تشويق شدند و خيلي برايشان دلگرم‌کننده و مهم بود. بحمدالله اين تشکيلات شکل گرفت و تاکنون هم ادامه دارد و موجب خيرات گرديده است.»
18.نمايندگي مردم کاشان در اولين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي/ (1359)

در اين انتخابات، آيت الله امامي از حوزه کاشان از مجموع حدود ?? هزار نفر، تعداد ?? هزار راي را به دست آورد که ?? درصد آرا را تشکيل مي‌داد.

«در اين دوره، مجلس شوراي اسلامي التهاب زيادي داشت که نسبت به صلاحيت بني صدر از رياست جمهوري بود. طبق قانون اساسي، مجلس رأي به نخست وزيري شهيد رجايي داد و بين بني صدر و شهيد رجايي تضاد عجيبي بود و در تعيين وزرا به توافق نرسيدند و مجلس شوراي اسلامي سه نفر را تعيين کرد تا ميان بني صدر و شهيد رجايي توافقي حاصل شود که يکي از اينان من بودم. اما بني صدر به لجاجت خود ادامه داد. در حمله رژيم بعث عراق به ايران، بني صدر در تجهيز ارتش و سپاه خيانت کرد و بالاخره قرار شد مجلس در صلاحيت ايشان اظهار نظر کند. به دليل مذاکراتي که بين شهيد رجايي و بني صدر بود من اطلاعاتي دقيقي از مسائل مختلف داشتم و لذا در سلب صلاحيت بني صدر در مجلس نقش لازم را ايفا داشتم.»

19.سفر به کشورهاي پاکستان، هند و بنگلادش به منظور تشريح مواضع حق جمهوري اسلامي/ (10-1359)

«در دي ماه 1359 همراه با برخي ديگر از نمايندگان مجلس از جمله دکتر متکي، به عنوان نمايندگان شهيد رجايي و با پيام‌هاي ايشان عازم کشورهاي پاکستان، هند و بنگلادش شديم تا مواضع به حق جمهوري اسلامي و نيز جنايات رژيم متجاوز عراق را براي مقامات اين کشورها تشريح نماييم.»

%۳۳

%۶۷

کل آرا
۱,۰۰۷
%۴۹

%۵۱

کل آرا
۱,۱۳۱
%۷۵

%۲۵

کل آرا
۶۳۴
%۷۵

%۲۵

کل آرا
۲۰۶
%۴۰

%۶۰

کل آرا
۳۰۰
%۶۶

%۳۴

کل آرا
۱۷۸